صالح محمّد خلیق
برجسته‌ترین ویژه‌گی‌های سروده‌های دفتر «خمیازه‌های باد»،
نخستین اثر محمّدصابر رضایی

مجموعۀ شعر «خمیازه‌های باد»، اثر محمّدصابر رضایی، در 89 صفحه به قطع رقعی و صحافتی زیبا با شماره‌گان 1000 نسخه از سوی انجمن نویسنده‌گان بلخ در زمستان سال 1394 در چاپ‌خانۀ میراث قلم در کابل اقبال چاپ یافته و دربرگیرندۀ 53 سروده در قالب عمدتاً غزل و قسماً رباعی و دوبیتی است. حروف‌نگاری و ویراستاری آن را آقای مجیر و طرّاحی روی جلد آن را آصف آذر انجام داده اند.
محمّدصابر رضایی آموزگار دبیرستان غازی امان‌الله و همزمان دانش‌جوی رشتۀ ادبیات فارسی دری در دانش‌گاه بلخ و نیز عضو انجمن نویسنده‌گان بلخ است. از چند سال بدین سو به سرایش شعر پرداخته است و در نشست‌های هفته‌گی خوانش و نقد شعر انجمن نویسنده‌گان بلخ حضوری پیوسته و فعاّل دارد. «خمیازه‌های باد»، نخستین مجموعۀ شعری است که از این شاعر جوان به چاپ می‌رسد و آن گونه که دیده می‌شود بسیاری از این شعرها را در نشست‌های انجمن نویسنده‌گان خوانده است. رضایی از معدود شاعران جوانی است که سرایش شعر را جدّی گرفته است و پی‌گیرانه در این راه قلم و قدم می‌زند. 
شعرهای این مجموعه از این که نخستین مجموعۀ شاعر است، طبعاً با اوج‌ها و افت‌هایی همراه اند. با مروری شتاب‌زده بر این سروده‌ها متوجّه می‌شویم که شاعر بسیار بااحساس و پرشور می‌سراید و سروده‌های این دفتر سرشار از زیبایی‌های هنری است.
در این‌جا به مهم‌ترین ویژه‌گی‌های سروده‌های این دفتر که شناسه‌هایی از نوآوری‌ها در گسترۀ شعر امروز ما اند اشاره‌های کوتاهی می‌کنم:
1 ـ در بُعد موسیقایی: 
ارچند شاعر در این مجموعه افزون از رباعی‌ها ودوبیتی‌ها؛ در غزل‌ها مجموعاً از 8 وزن و آن‌هم در 34 غزل این مجموعه 21 تای آن در یک وزن استفاده کرده است و می‌توانست از امکانات وزن‌های گوناگون در بُعد موسیقایی سروده‌های خود استفادۀ بیش‌تری کند؛ امّا در کنار آن در شماری از غزل‌ها با به‌کارگیری ردیف‌های دراز به آهنگینی کلام خود افزوده است؛ مانند: «غوطه‌ور گردد»، «چپ و راست»، «نگاه کن»، «کوچ کرد» و امثالهم.
2 ـ مردم‌گرایی و نگاه زیبایی‌شناسانه به واژه‌ها: 
در شعرهای «خمیازه‌های باد» مرز میان واژه‌های به اصطلاح پیشنیان شاعرانه و غیر شاعرانه وجود ندارد و به همۀ واژه‌های حوزۀ زبان ام‌روز با نگاه زیبایی‌شناسانه دیده شده است؛ به گونۀ نمونه: «کوچه‌های کاه‌گلی» (ص 60)، «شرشر باران» (ص 69)، «با کشک زدن گنجشک» (ص 80) و نیز از ضرب‌المثل‌ها و فرازهای مردمی در جا جای آن‌ها استفاده شده است؛ به گونۀ نمونه: 
با دست‌ خویش قبر مرا کنده می‌کنی (ص 24)؛
کسی آمد به زخم او نمک پاشید، می‌گرید (ص 44)؛
از پشت سرم کاسۀ آبی ریزی (ص 76)؛
از شوق دیدنش ز خودش پیرهن ربود (ص 70).
3 ـ روایی بودن زبان:
در بسیاری از سروده‌های «خمیازه‌های باد» زبان روایی به روشنی دیده می‌شود. شاعر.آن‌چه را دراطراف خود می‌بیند و آن‌چه را که پیرامونش می‌گذرد به تصویر می‌کشد و با روش روایت و داستان‌گونه شرح می‌دهد و با این کار پیوند عمودی و افقی را در شعر استوار نگاه می‌دارد. و چون شاعر این دفتر همزمان نقّاش نیز است با این شگرد کوشیده است نقش یک نقّاش را به خوبی بازی کند. سروده‌های «با ساعت شنی» (صص41 ـ 42)، «با آن قیافه» (صص 67 ـ 68)، «حاشیه‌ها را رنگ ساده کرد» (صص33 ـ 34)، از زبان روایی بهتری برخوردار اند.
4 ـ تلميح‌بستن به داستان‌های کهن: 
آقای رضایی در سروده‌های خود رسم تلمیح‌بستن به داستان‌های کهن را نیز فراموش نکرده است؛ به گونۀ نمونه در غزل «من مثل کویرم» این چند بیت اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف و خواب چندصدسالۀ آنان و شهرواشدن سکّه‌های شان دارند:
بی‌خوابم و یاری به جز اصحاب ندارم
من سه‌صد و نُه سال دیگر تاب ندارم
من سکّۀ پولم که به پرتاب نگاهت
بر روی زمین تا نخورم خواب ندارم (ص 11)
و یا در مقطع همین غزل اشاره‌یی دارد به داستان قرآنی بیرون‌کشیده‌شدن حضرت آدم (ع) از بهشت به گناه خوردن میوۀ ممنوعه که مفسّران آن را گندم گفته اند:
من مزرعه گردم، به تو گندم ندهم، چون
گندم بخوری رانده شوی تاب ندارم (ص 12)
همچنان در غزل «تو بگو: یا ابرها!» این بیت اشاره‌ و تلمیحی است برگوشه‌یی از داستان قرآنی یوسف (ع):
مصریان آخر ز تعبیرت گریزان می‌شوند
هفت سالی می‌شود آن نرخ ارزان را چه شد؟ (ص 50). 
5 ـ بار اجتماعی داشتن سروده‌ها:
سروده‌های آقای رضایی افزون از این که جنبۀ غنایی دارند از جان‌مایه‌های اجتماعی نیز برخوردار اند و حتّا در سروده‌های عاشقانه‌اش نیز بار اجتماعی کاملاً محسوس است. غزل‌های «با سنگ» ، (صص 45 ـ 46)، «مثل خنجر» (صص 55 ـ 56)، رباعی «پُرنور باد!» (ص ؟) کاملاً جنبۀ اجتماعی دارند.
6 ـ بازتاب هنر نقّاشی شاعر در سروده‌هایش:
همان گونه که می‌دانیم، آقای محمّدصابر رضایی افزون بر شاعری با هنر نقّاشی نیز سروکار دارد و این دل‌بسته‌گی شاعر با این هنر در سروده‌های او نیز بازتاب یافته اند: به گونۀ نمونه در غزل «مثل خنجر» که از زبان روایی خوبی برخوردار است شاعر در هیأت نقّاشی نمایان می‌شود که افسری را در پشت سنگرر در برابر دشمنان میهن نقّاشی می‌کند:
در ذهن خود تصویر مردی مثل افسر می‌کشم
آری، همان تصویر را در پشت سنگر می‌کشم
با تیر خود بر قلب دشمن می‌زند، امّا بدان...
سرباز میهن را ببین خیلی دلاور می‌کشم
شاید کسی اصلن نداند خون او رنگین‌تر است
باید بدانی رنگ خونش را منوّر می‌کشم... (صص 55 ـ 56)
یا در غزل «حاشیه را رنگ ساده کرد» که باز هم زبان روایی دارد از کار یک نقّاش روایت می‌کند:
از رنگ‌های مختلفی استفاده کرد
بر روی بوم نقش کسی را پیاده کرد
ذهنش اسیر چهرۀ زیبای او که شد
با برس خویش حاشیه را رنگ ساده کرد
شاید هنوز چشم قشنگی ندیده بود
از رنگ چشم‌های تو سوءاستفاده کرد... (صص 33 ـ 34)
یا در رباعی «طرح تخیّل» به خطاب به نقّاش، که می‌تواند خود شاعر باشد، می‌گوید:
نقّاش! نزن طرح تخیّل عیب است
رنگی به لبش نزن تمایل عیب است
ارچند لبش رنگ اناری دارد
ولله همین رنگ تمثّل عیب است (ص 79)
و در دوبیتی «پدر» نیز تلویحاً به همین هنر نقّاشی اشاره دارد:
هنرمندی رها کرده هنر را
به یک کبریت آتش زد اثر را
چرا گفتی که؟: فرزند هنر شو!
ببین کردی چه ناراحت پدر را (ص 89)
و در اخیر می‌خواهم اشاره‌های کوتاهی نیز روی کاستی‌های سروده‌های این دفتر داشته باشم:
1 ـ کارنکشیدن بایسته از ردیف‌ها: در برخی از موارد از ردیف‌ها به گونۀ بایسته کار کشیده نشده و این ردیف‌ها،معلّق و بی‌پیوند با بیت‌های شعر باقی مانده اند؛
2 ـ مضاعف‌آمدن ضمیرهای متّصل: مانند: صدبار گفته ای که: ترا می پرستمت (ص 22)؛ و یا: رقصیدن برگم به سرم مثل اتن نیست (ص 5).
3 ـ نبود انطباق میان فعل و فاعل در جمع‌بودن و مفردبودن: مانند: دیگر به روی شانه ملایک نمی‌رود (ص 18)؛ یا: این پرسه‌های بی‌کسی‌ات ختم می‌شود (ص 22)؛
4 ـ بی‌جاآوردن «و» عطف: افتاد و در آتش بدنم، عشق شرر زد (ص 6)؛
5 ـ ساختن فعل‌های ترکیبی با مصدرهای نادرست کمکی: مانند: «پیله‌کردن» در مصراع: شاعر که می‌شود به تو هی پیله می‌کند (ص 10)؛ «لنگ‌زدن» در بیت: دنبال قرص ماه روانی به کوچه‌ها/ از پرسه‌های بی‌هدفت لنگ می‌زنی (ص 27)؛
6 ـ کاربرد قافیه‌های نادرست: در غزل «رقص‌های تو» (صص 61 ـ 62)؛ مانند: «عکس»، «حبس»، «لمس»، «رقص»، «ترس». در این غزل تنها دو کلمه‌یی که همقافیه اند همانا «عکس» و «مکث» می‌باشند.
7 ـ تلفّظ نادرست برخی از واژه‌ها: مانند: «فوق‌العاده» درمصراع: امضا به پای یک اثر فوق‌العاده کرد»؛ که در آن حرف «ع» از تلفّظ افتاده است.
8 ـ موجودیت حشو در برخی از جاها.
در فرجام اضافه می‌کنم که عنصر تخیّل در سروده‌های آقای رضایی بسیار برجسته است و همین عنصر جوهرۀ اصلی شعر است که در کنار آهنگ و هنرهای زبانی دیگر شعر را از سخن عادی جدا می‌کند و هرگاه خیالات و کشف‌های تازۀ شعری‌اش با زبانی پخته‌تر و استوارتر پرداخته و ارائه گردد آیندۀ درخشانی را در گسترۀ شعر و شاعری در پیش رو خواهد داشت. از نگاه من غزل‌های «به انجماد زمین» (صص 23 ـ 24)، «در انتظار» (صص 31 ـ 32)، «حاشیه را رنگ ساده کرد» (صص 33 و 34)، «رقص ماهیان» (صص 37 ـ 38)، و «من شعر شَوَم» (صص 39 ـ 40) از بهترین سروده‌های این دفتر اند. 
چاپ این مجموعۀ شعر را به شاعر گرامی آن خجسته‌باد گفته آرزومندم تا بازهم خوانندۀ دفترهای شعری دیگری از این شاعر کوشا و پویا باشیم.